سلام به شیدای عزیز خودم که قد دنیا ها دوسشدارم و حاضرم بخاطرش هر اورستی رو فتح کنم

شیدا جان ، من تو همه ی مراحل زندگیم مشکلات زیادی داشتم و همیشه خواستم یجوری از سدشون در بیام

همیشه دلم رو واسه چیزی امید وار میکردم تا اینکه بتونم تحمل کنم

مشکلی که اینبار داشتم متفاوت با بقیه مشکلاتم بود چون هیچ راه گریزی نداشتم

اینکه نه میتونستم دلم رو به بعد از رفع مشکل خوش کنم و نه میتونستم با مشکلم رو برو بشم و فقط و فقط خودمو آماده کرده بودم که ار این دنیا برم

نمیتونستم فکر دیگه ای بکنم یا اینکه چاره ای واسه مشکلم پیدا کنم چون این مشکل بر خلاف مشکلات دیگه یجوری بود که راه حل نداشت

تا بحال مشکلات من یا جنبه مالی داشت یا جنبه روحی یا هم جنبه احساسی ولی این یکی جنبه مرگ و زندگی داشت

آره خیلی وقتا شده که آدما جونشون رو میگیرن کف دستشون که به کسی کمک کنن که منم همینکارو کردم و اصلا از مرگ نمیترسیدم چون هدف داشتم و بخاطر هدفم داشتم اونکارو میکردم ولی این بار هدفی در کار نبود

ای بار من بدون هدف ، بدون هیچ علت دیگه ای قرار بود این دنیا رو ترک کنم

خیلی با خودم کلنجار رفتم ، هیچ کدوم درک نمیکنید چه حسی داره "مث این میمونه که همه ما میدونیم زلزله و از دادن عزیزان خیلی دردناکه ولی هیچ کدوم نمیتونیم حسی که مثلا ی بچه باز مونده از زلزله بم رو داره رو تصور کنیم"

هیچ موقع از زیر تقدیرم فرار نکردم و همیشه دوسداشتم با روبرو شدن با مشکلاتم اون رو از بین ببرم

همیشه ایمان داشتم که خدا حتما کمکم میکنه و میتونم حلش کنم ولی این بار کاری از دستم برنمیومد که ایمان داشته باشم که میتونم حلش کنم

فقط معجزه میتونس همه چیرو حل کنه ولی خداییش انتظار معجزه رو نداشتم

واسم گنگ بود که چی قراره اتفاق بیافته یا اصلا اون لحظه من چه حسی دارم

مث این بود که ببرنت شهر بازی و چشماتو  ببندن و بگن میبریمت سوار ی وسیله خطرناکت کنیم که تا بحال سوارش نشدی

خوب طبیعیه که وحشت برتون میداره . هرکسی هم که میگه نه من نمیترسم فقط شعار داده این چون اصل روانشناسیه

 

 

همین موقع ها بود که عشق به شیدا به دادم رسید

فهمیدم که نه یچیزایی رو دارم که بخام بخاطرش زندگی کنم و از صد مشکلم بگذرم

 حس میکردم خدا داره بهم میگه آهای تویی که اون پایینی و همیشه بمن تکیه کردی . . . چیه فک کردی من فراموشت کردم؟؟؟

من همیشه کنارتم نترس بنده من . . .

بخدام تکیه کردم و تا اومدم خودمو واسه مشکلات حاضر کنم دیدم دیگه فرصت نیس

پس توکل کردم و بخدا گفتم خداجون من میخوام بازم کنار شیدام باشما

میخوام چشمم روش باشه کنارش باشم تا کسی جرعت چپ نگا کردن بهش رو نداشته باشه

آره موقعی که داشتم میرفتم هیچ چیز به جز یکی اذیتم نمیکرد

اونم غیرتم بود . . . عصبی بودم . میخواستم داد بزنم اینکه چرا نمیتونم کنارش باشم تا مواظب ناموسم باشم

فقط همین اذیتم میکرد

الان که پیشتم بهت میگم : نترس ی مردی اینجا هست که پشتته عین ی کوه عین مردای قدیم نه سوسولای امروزی . یکی هست که با وجودش کسی نتونه اذیتت کنه ، چپ نگات کنه ، نظر بدی راجع بت داشته باشه

آره من همونیم که نمیذاره هیشکی حتی فکر بد راجع بت کنه

من پشتتم عشقم نترس تا آخرشم باهاتم

 

عاشقتم عشقم . . . قد دنیاها دوست دارم . . . بدون دیگه تنها نیستی و من همیشه کنارت میمونم

تا لحظه مرگمم پای حرفام هستم


دوست دارم مهربونم . . . بوس . . .

 

 فقط گفته باشم من رو غیرتم حساسم

نباید حتی ی تار موت بیرون باشه و بقیش رو خودت تا ته برو دیگه نیاز به گفتن نداره



تاريخ : یک شنبه 28 دی 1398برچسب:تقدیم به عشقم شیدا, | 1:22 | نويسنده : آبتين |

خیلی خوبه که حس کنی کسی که خیــــــــــــــــــــــــــلی دوسشداری کنارت باشه

خیلی خوبه حس اینکه بدونی کسی رو داری که میتونی احساسا بهش تکیه کنی

خیلی خوبه که حس کنی تو راهی که داری میری ی کسی رو داری که شانه به شانت داره باهات میاد

خیلی خوبه احساسی که بدونی کسی رو که تمام وجودت از عشقش سرشاره الان کنارته

 

 

من این حس رو دیروز تجربه  کردم

خیلی حس خوبیه خیلی

ینی بهترین حس دنیاس

دیروز با تمام وجودم حس میکردم دیگه پوچ و تو خالی نیستم دیگه واس خودم تو پر شدم حس میکردم کامل شدم حس میکردم آروم شدم حس میکردم همه چی دارم با اینکه فقط عشقم رو داشتم نه چیز دیگه رو

ی لحظه به خودم اومدم و دیدم همه اون چیزای قبلی ثابت هستش و عین قبله و فقط ی کسی به زندگیم اضافه شده اون وقته که فهمیدم تنها عشقمه که میتونه تموم کمبود هام رو برام جبران کنه

نمیتونم حسم رو بگم . . . میدونم این حس واسه خیلیا عادیه ولی واسه منی که عاشق شدن و دوسداشتن واسم خیلی سخت تر از کندن کوهه حس تازس حس مبهمیه

شاید باور خیلیا نشه ولی من تا به حال به این شکل هیچ وقت هیچیزی رو تجربه نکرده بود

با تک تک سلول های بدنم حسش میکردم

همه چیز رو

 

شیدام عزیز دلم مهربونم . . . خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوست دارم خعلی



تاريخ : پنج شنبه 24 ارديبهشت 1398برچسب:, | 1:10 | نويسنده : آبتين |

 

امروز برای اولین بار رکورد خودم رو زدم

اولین بار بود که این همه رکورد رو باهم یکجا زدم

رکورد انتظارم رو کورد نگاه کردن پشت سرهم به فاصله چند دیقه و گاهی هم چندثانیه به گوشیم نگاه کردن رو

رکورد ضربان قلبم رو تمرین سلام کردن رو تو آینه به خودم نگاه کردن رو

رکورد مدت طولانی به گوشی نگاه کردن و حتی برا ی لحظه چشم برنداشتن از اون رو

خلاصه رکورد احساسم رو زدم

چه دلنشین و پر استرس بود امروز

چه سخت و خوب بود امروز

چه تلخ و شیرین بود امروز

البته ناگفته نمامد امروز رکورد دستشویی رفت رو هم زدم

خیــــــــــــــــــــــــــلی طولانی میگذشت ثانیه ها

امروز فهمیدم که انتظار با تموم سختی و استرس و تلخیش خیلی هم شیرینه

نشون میده که طرفت چقد واست ارزش داره واست نشون میده چقد واست مهمه یچیزایی رو هم واس خود آدم و دلش ثابت میکنه که نمیشه به زبون آورد

 

شیدام خیـــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوست دارم عزیز خیلی . . .



تاريخ : دو شنبه 21 ارديبهشت 1398برچسب:, | 1:49 | نويسنده : آبتين |

از ی طرف دل تو دلم نیس که میخوای بهم زنگ بزنی

از طرفی نمیدونم چی بگم

از طرف دیگه هم خجالت میکشم چون بلد نیستم فارسی حرف بزنم

همینجوری موندم حیرون

از سر شب هزار بار به گوشیم نیگا کردم که نکنه زنگ زده باشی و من متوجه نشم

وای خدا دل تو دلم نیس اصن



تاريخ : یک شنبه 20 ارديبهشت 1398برچسب:, | 1:33 | نويسنده : آبتين |

سلام شیدای من خوبی عزیــــــــــــــز؟

شیدای من تو کاری نکردی که حلالت کنم عزیز تو بجز محبت که کار دیگه ای نکردی

منم خیلی دوسدارم باهات حرف بزنم خیلی

انقد دلم واست تنگ شده

شید دلم واسه روزای اول آشنایی تنگ شده . . .

واسه همه حرفات . . . عاشق تیپ حرف زدنت بودم

شیدای من هر وقت تونستی بگو هرکجا که خواستی بیام باهم حرف بزنیم

کاش میشد میتونستیم باهم زندگی کنیم

بخودم و خدام قول داده بودم خوشبختت کنم تا اینکه بعد این زندگی واست آروم وخوب باشه

قول داده بودم نذارم حتی ی لحظه هم ناراحت شی تا اینکه طوفان از یادت بره

حالا که نمیشه فقط یچیز رو بهت میگم

شیدای من عزیز دل آبتین ، تو زندگیت نذار حتی اتفاقای بزرگ هم از پا درت بیارن

صبور باش مث خیلیا . . . تا اینکه تو اون دنیا بگی خدا صبر کردم حالا دست مزد صبرم رو بهم بده

نماز خوندم روضه گرفتم واس اینکه وظیفم بود پس انتظاری برا پاداش ندارم

تنها خواستم اینه که پاداش صبرم رو بهم بدی

صبری که هر چقد هم تو مشکل منو مینداختی صبر میکردم و شکر میکردم از اینکه منو هنوز از یاد نبردی

شکر بخاطر اینکه همیشه منو بیاد داشتی و با امتحاناتت خواستی ببینی من بازم همون شیداییم که شکرت میکنه یا نه عوض شدم

که اگه باز همون بودم بهم درجه بدی درجه هایی که بعد این مدت کوتاه عمر تو اون دنیا واسه همیشه خواهم داشتش

شیدای من دعات میکنم عزیز پای نمازام دعات میکنم

دعا میکنم بچت (دوس دارم بگم بچمون) بچمون ازجمله اونایی باشه که خدا به وجودش افتخار میکنه

شیدای من از این وضع امروز جامعه مشخصه که آینده سختی خواهیم داشت مشخصه فساد بیشتر و بیشتر خواهد شد پس یادت نره ایمان داری هم سخت خواهد شد

پس همه تلاشت رو بکن تا اینکه بچمون با هر شرایط جامعه باز هم به سمت خدا بره

توروجون آبتین هیچ وقت از خدا گله نکن بابت هر اتفاقی که بیافته

هیچ وقت نماز و روزت رو ترک نکن چون تنها اونان که میتونن زندگیت رو تو اون دنیا واست بهشت کنن

حرفای خدارو گوش کن و نذار که کسی یا چیزی بین و و خدات قرار بگیره

 

 

اگه بخوام کلی بگم ، ایمانت رو همیشه و همیشه حفظ کن و نذار که چیزی باعث کمرنگ شدن یا خدایی نکرده از بین رفتن اون بشه

 

یادت نره شیطان به عناوین مختلف بعد این میاد تا تورو از خدا دورت کنه

مثلا اینکه حالم بده نمیتونم نماز بخونم یا اینکه خجالت میکشم فلان جمع نماز بخونم یا هرچیز دیگه ای

پس به خدا و آبتینت قول بده که همیشه پای ایمانت خواهی موند

هر روز صبح که پامیشی واسه نماز اول از همه سجده کن و بگو خدایا شکرت که امروز هم نذاشتی از یادت غافل بشم

بعدش هم قول و قراری که با من  خدا گذاشتی رو یادت بیار و دوباره قول بده

 

همیشه و همیشه و همیشه واز ته دلم دوست دارم مهربونــــــــــــــــــــــم

 



تاريخ : شنبه 19 ارديبهشت 1398برچسب:, | 14:46 | نويسنده : آبتين |

سلام به همه عزیزانم مخصوصا شیدای عزیزتر از جانم

میدونین بچه ها ، عزیزی رو از دست دادن خیــــــــــــــلی سخته فرقی نداره علتش چی باشه

منم عزیزم رو از دست دادم همون شیدام رو که سرتاپا عشقم براش سرتا پا جونم براش سرتا پا هر چی خواست همونم براش

شیدای من ترکم نکرد مگر اینکه مجبور شد . . . مجبور به انتخاب . . . مجبور شد بین من و زندگیش یکی رو انتخاب کنه

درسته از زندگیش راضی نیس ولی خیلی خوشحالم که زندگیش رو انتخاب کرد تا زندگی بچش مثل خودش نباشه

خوشحالم شیدای من خوشحال

چون حتی موقع جداییمون هم یچیز تازه ای ازت فهمیدم و اون هم اینکه زندگی برات مهمه زندگی اونی که دوسش داری حتی به قیمت کشیدن دردای بزرگی که فقط من و خودت میدونیم نه کس دیگه ای

خوشحالم از اینکه همونی هستی که فکر میکردم ، حتی اگه کنارم نباشی بازهم خوشحالم

عزیزم قربونت بشم خوشگلک من . . . هر شکلی باشی من دوست دارم نفسم چون بنظر من هرجوره خوشگلی

چون عزیز دل منی و عزیز هیچ وقت بمرور زمان ارزشش رو ازدست نمیده که هیچ بلکه ارزشش بیشتر و بیشتر هم میشه

عزیز من شیدای من فدای اون دل نازت فدای اون عشق خاکیت فدای محبتات عزیز که تا الان از یادم نبردی

دوست دارم عزیز دوست دارم حتی اگه دنیا هم بگه که نداشته باش من بازهم میگم که دوست دارم عزیز دلمی

شیدای من زندگیت رو محکم بگیر نماز یادت نره بچت رو هم مومن بار بیار چون تو لایق همچین بچه ای هستی

شیدای من فقط قسمت میدم به جونم قسمت میدم به همه عشقم قسمت میدم به همون بچت که همیشه ایمانت رو حفظ کن نمازات رو سروقت بخون و بچت رو مومن بار بیار

نذار خراب شه گناه داره نذار آخرت از یادش بره ها

قربونت برم این تنها خواسته من از این رابطمون بود

ورو قسمت میدم به خدایی که میپرستی به همش عمل کن

فردا نیای بگی نشدها

شیدای من به امید روزی که همه چی درس شه

دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم قدی که هیشکی نمیدونه

دوست دارم بیش تر از قد دلم چون تو لایق بیشترین هایی

حتی بیشتر از ظرفیت من عزیز

بووووووووووس



تاريخ : پنج شنبه 17 ارديبهشت 1398برچسب:چند لحظه حرف , , ,, | 23:28 | نويسنده : آبتين |

شیدای من کجا؟؟؟

سلام نمیدم اول بگو کجا؟؟؟

داری کجا میری؟؟؟ اصلا چرا تنهام میذاری؟؟؟ مگه عاشقت نبودم ؟؟؟ مگه خیانت کردم ؟؟؟ بگو مگه منتظرت نموندم که برگردی ؟؟؟ مگه واست دل ندادم ؟؟؟ با دل من چرا ؟؟؟

شیدای من ، بعد مدت ها با تو عشق رو تجربه کردم . . . قرار نبود بهم تکیه کنیم و بعد زیرشو خالی کنیم . . .

منتفرم از تهرون با آدمای دروغیش . . . متنفرم از تهرونی که غیرت توش مرده . . . بالا شهرش بی غیرتی و پایین شهرش ارزلی جای غیرت رو گرفته

منتفرم از دختراش . . . این که انقد مار خوردن افعی شدن . . . اینکه انسانیت توش شده ی حرف قلمبه سلمبه . . . چیزی که ازش به اسم افسانه یاد میکنن

منتفرم از امروزی که پسراش واسه سکس و دختراش واسه پول بهم تکیه میکنن و بعد تیغ زدن و برطرف کردن نیازشون ازهم فاصله میگیرن

متنفرم از کولی دادنای دروغی واسه رسیدن به اهداف

منتفرم از تهرونی که خیلی چیزا واسه آدماش دیگه رویا شده . . . مث راست گفتن . . . مث خوب بودن . . . مث پای قول بودن . . . کلاه همدیگرو برنداشتن ، همدیگرو خر نکردن ، به احساس هم احترام گذاشتن و .....

متنفرم از هر چی عشق و عاشقیه . . .

شیدای من ، هنوزم شیدای من صدات میکنم چون به غیرتم برمیخوره شیدای کس دیگه ای باشی

شیدا کاش با من این کارو نمیکردی نامرد . . .



تاريخ : یک شنبه 23 فروردين 1398برچسب:, | 23:11 | نويسنده : آبتين |

بـه سلامـتی اونایی که صـداشون آروممون میکنه، نگاهشون دیوونمون

به سلامتی همه اونایی که قبلا بودن ،ولی دیگه نیستن،چون دیگه اونایی نیستن که قبلا بودن ...

به سلامتی ردپاهای رو قلبمون...

به سلامتی اونایی که برای رفتن اومده بودن ...

به سلامتی اونایی که حرمت نون و نمک که هیچ!حرمت زخمایی که باهاشون خورده بودیم رو هم نگه نداشتن ...

به سلامتی اونایی که دوست داشتیم مال ما بشن ولی جلو چشممون مال یکی دیگه شدن... ب

ه سلامتی اونایی که آرزو بودن ولی رویا شدن...

به سلامتی همه اونایی که خوبی کردن، ولی بدی دیدن ...

رفاقت کردن ولی نارفیقی دیدن ...

راست گفتن ولی دروغ شنیدن ...

واسه همه دست رفاقت دراز کردن ولی رو دست خوردن ...

هیچ کس رو تنها نذاشتن ولی تنها موندن ..



تاريخ : یک شنبه 23 فروردين 1398برچسب:, | 1:17 | نويسنده : آبتين |

 

سلام به اونایی که عاشقن و درد عشق رو خوب میدونن

سلام به همه ی اونایی که خائنن و درد دل شکستن رو به هیچ وجه نمیدونن

سلام به همه اونایی که الان حس من رو درک میکنن

بچه ها اسم واقعی من یچیز دیگش

من ی شکست خوردم . . . از زندگی . . . از جامعه . . .  از خیلی چیزا

من ی عاشق بودم که شکستنم . . . خورد شدم . . .

تصمیم گرفتم که عاشق نباشم . . . تصمیم گرفتم دل نبندم . . .

تصمیم گرفتم معشوقی نداشته باشم

اطرافم دختر زیاد بود ولی دلی واسه داشتن یکیشون نداشتم

نوشابه واس خودم باز نمیکنم ولی بخدا پیشنهاد زیاد داشتم ولی هیچ کدوم رو قبول نکردم

کسی رو باور نداشتم . . .نمیتونستم داشته باشم . . .

چون رندگیم رو به پای کسی که فک میکردم بهتر از اون نیس ریختم اونم لگد به کل احساسم زد

متنفر بودم نه از دختر بلکه از هر چی عشق و عاشقی بود

تا اینکه با شیدا آشنا شدم

همون کسی که همین امروزی که دارم مینویسم فهمیدم که اونم تنهام گذاشت . . .

با این متن : 

مثل همیشه شیدام : امیدوارم حالت کاملا خوب بشه....ارزو میکنم به هرچی میخوایی برسی...خدافظ "اسمم"

 

شیدای من . . . خوب نیس عزیز کسی رو عاشق کرد و رفت . . . چیه ؟ فک میکنی جز تو کسی نبود که بهت دل بستم؟؟؟ فک میکنی عاشقت نبودم و همش دروغ بود ؟؟؟

بشین گوش کن داره ی صدایی میاد . . . خوب گوش کن از اون دورا نمیادا . . . همین نزدیکیاس . . .

آره نیازی به چسبیدن نیس از هزار فرسخیم شکستن من مشخصه . . . شکستن دلم معلومه . . .

گوشتو گذاشتی رو سینم چرا ؟؟؟ مگه از صورتم عمق فاجعه مشخص نیس ؟؟؟ مگه صدای دلم گوشتو کر نمیکنه ؟؟؟

ینی صدای شکستن دل عاشق انقد عادی شده ؟؟؟

آره . . . بخدا وقتی میرفتم سراغ نظراتم ، قبل اینکه نگاشون کنم ، دلم بهم میگفت که امروز نظر تو رو دارم یا نه

امروزم قبل نگا کردن دلم گفت بهم نظر گذاشتی . . . ججججججججججججججج . . . "خودت میدونی ینی چی "

کاش اصلا امروز نمیشد

آخه شیدام مگه من عروسکم عزیز؟؟؟مگه بازی با دل ی آدم اینقد راحته ؟؟؟

آه ای خدا از چه بنالم ؟؟؟

از این دنیا بنالم؟؟؟از خود بنالم ؟؟؟ یا از او؟؟؟

از دنیا نمیتوانم بنالم زیرا برای همه یکسان بود . . .  از خود بنالم ؟؟؟ از چه چیز خود بنالم ؟؟؟ من که دل دادم و بدی نکردم چگونه از خود بنالم ؟؟؟

از او مینالم که مرا در این بیابان تنهایی ، تنها گذاشت . . . از او مینالم زیرا اشک چشمانم را دید و رفت

از تو مینالم شیدای من از تو . . .

شیدا خجالت میکشم بهت بگم عشقم . . . خجالت میکشم تو آینه به خودم نگا کنم . . . خجالت میکشم از اینکه دوبار از ی لونه گزیده شدم

شیدا خجالت میکشم به خودم بگم مرد . . . ججججججججج...

شیدا کاش بودی بغضم رو که ترکیده بود میدیدی

شیدا کاش بودی و میدیدی با چه امیدی تو این مدت ی تولیدی راه انداخته بودم و به عشق تو سرو سامونش داده بودم

انقدی که زندگیم از این رو به اون رو شده بود

میخواستم طبق قولم تا تهش باهات باشم

داشتم واست زندگیی ردیف میکردم تا دیگه سختیای زندگی قبلت از بین بره

چقد واس جفتمون آرزوها داشتم . . . منو باش چقد تو رویاهام هر روز باهات زندگی کردم . . . چه لحظه هایی رو واس خودم ساخته بودم . . . چه چیزایی رو با تو توی ذهنم تجربه کرده بودم . . . آخه نا انصــــــــــــــاف!!!!!من بت چی بگم؟؟؟

چقد با عشق داشتم کار میکردم . . . اه این زندگی و عشقای الکی مردم دروغگوش عین تف سربالاس

کاش اصلا اونروز تو اون عمل زنده نمونده بودم . . . ججججججججججج . . .

کاش اصلا زنده نبودم . . . کاش شکست سنگین قبلیم دوباره اینجوری تکرار نمیشد

کاش های زیادی هستن که نمیخوام بگم چو بغضم نمیذاره

فقط میگم . . . کاش.....................................



تاريخ : یک شنبه 23 فروردين 1398برچسب:و در پایان, | 1:7 | نويسنده : آبتين |


تاريخ : یک شنبه 2 آذر 1393برچسب:, | 23:43 | نويسنده : آبتين |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 34 صفحه بعد